راه های نجات از افسردگی: 12 راه عملی

دسته بندی :
021-44477467
پاسخ گویی منشی همه روزه از 9 صبح تا 9 شب می باشد

در این مقاله به بررسی راه های نجات از افسردگی می پردازیم. افسردگی در هر دوره ای از زندگی ممکن است به سراغ افراد بیاید و برای رهایی از این وضع راه هایی وجود دارد که در صورت بکارگیری فرد احساس بهتری خواهد داشت. افسردگی دارای درجات مختلفی است و در این مقاله به آن پرداخته ایم.

درجات افسردگی

افسردگی دارای درجات متفاوتی است که محیط بر روی آن تاثیر گذار است. اگر فرد در شرایط محیطی نامناسب قرار داشته باشد، افسردگی تشدید می یابد. پس باید دقت کنیم که فرد باید در شرایط محیطی آرام قرار داشته باشد.

این مطلب را هم مطالعه کنید:

10 نفر از کسانی که از افسردگی نجات یافته اند

ما در بعضی مواقع نمی توانیم شرایط محیطی را تغییر دهیم ولی می توانیم خود را از آن شرایط نامطلوب، دور نگه داریم. گاهی فرد افسرده می تواند شرایط محیطی خود را تغییر دهد. این تغییر شرایط باعث می شود که فرد دید جدیدی به زندگی پیدا کند.

شرایط محیطی در افسردگی

همانند کاری که مسافرت با یک فرد عادی می کند. تغییر شرایط در حالت افسردگی اگر قابل پیش بینی باشد خیلی بهتر از غیر قابل پیش بینی بودن است زیرا موقعیت های غیر قابل پیش بینی برای انسان، نامطلوب است و درمان افسردگی را سخت می کند.

آیا درمان قطعی برای افسردگی شدید وجود دارد؟ پاسخ دکتر را بخوانید!

چگونه از افسردگی نجات پیدا کنیم ؟

  • از محیطی که انرژی منفی می گیرید، دور بمانید.
  • محیطی را پیدا کنید که حس آرامش و شادی را به شما القا کند.
  • شرایط غیر قابل پیش بینی را بپذیرید و آن را درک کنید.
  • هر اتفاقی که می افتد، آن را سخت نگیرید و دید خود را نسبت به آن مثبت کنید.
  • لیستی تهیه کنید از فعالیت های جدیدی که دوست دارید انجام دهید.
  • اگر لازم بود و احتیاج داشتید به پزشک و یا روانشناس بالینی مراجعه کنید.

راه های نجات از افسردگی

برای اینکه عوامل افسردگی را بشناسیم و پیدا کنیم، باید محیطی که در آن هستیم را بررسی کنیم. افسردگی در مدت طولانی به وجود خواهد آمد. اگر یک روز یا روزهایی احساس بی حالی کنیم و یا نتوانیم با دیگران ارتباط برقرار کنیم، علايم افسردگي نیست. اما اگر این شرایط برای مدت طولانی برقرار باشد، می توان احتمال افسردگی را داد.

احساسات در افسردگی
اگر شرایط محیطی ما، همانند قبل از وضعیت افسردگی بود، و در این بین احساس افسردگی می کنیم، باید وضعیت را بررسی کنیم. سرکوب احساسات یکی از عوامل ایجاد افسردگی است.

ژنتیک و افسردگی

انواع ژن های بدن ما، می تواند در افسردگی موثر باشد. بررسی کنید که آیا در افراد فامیل و خانواده، این نشانه های افسردگی دیده می شود یا نه. اگر این نشانه ها دیده شد، متوجه می شویم که ممکن اسن ژن افسردگی در خانواده ی شما فعال باشد. هنگامی که به دکتر مراجعه می کنید، بررسی این شرایط ژنتیکی مهم است.

خجالت نکشید

افراد افسرده، احساس شرم دارند و فکر می کنند که وجودشان پر از عیب و مشکل است. آن ها دائم خود را به خاطر رفتار هایشان، سرزنش می کنند. این بی انصافی افراد افسرده راجع به خود، باعث افزایش درجات افسردگی می شود و حال فرد را بدتر می کند. بنابراین سعی کنید احساس خجالت و سرزنش را کنار بگذارید.

از اتفاقات نترسید

افراد افسرده از کارهای کوچک مثل حرف زدن با مردم هم می ترسند. به صورتی که این ترس باعث افزایش میزان افسردگی این افراد می شود. ترس های این چنینی بی اهمیت و بی مورد هستند و از افکار خیالی سرچشمه می گیرد. سعی کنید حس هایی مانند این را نادیده بگیرید.

مقایسه را کنار بگذارید

روز های قبل از افسردگی را با حال الان مقایسه نکنید. این کار چیزی را تغییر نمی دهد و حتی ممکن است وضعیت را بدتر کند. این ذهنیت را قبول کنید که این وضعیت موقتی و گذرا است و همیشه زندگی این گونه نخواهد بود. سعی کنید خود را قوی کنید و قدرت تحمل خود را افزایش دهید.

حال خوب - چگونه از افسردگی نجات پیدا کنیم

سوال های مضر از خود نپرسید

هنگامی که فرد افسرده است از خود سوال های بی فایده می کند. مثلا یک سوال معروف این است که چرا من به این روز افتاده ام؟ این سوال ها کمکی به بهبود شرایط نمی کند و حتی ممکن است وضع را بدتر کند. بنابراین به این سوالات اهمیت ندهید و راهی برای رهایی از حال بد افسردگی بیابید.

از احساس منفی دوری کنید

افکاری مثل من خیلی بیچاره هستم، چرا نمی توانم مثل باقی افراد باشم، هیچ وقت به حالت قبل بر نمی گردم و… به سر ما می زند. این افکار اگر تشدید یابد، باعث بدتر شدن وضع می شود. هنگامی که به موضوعی فکر نکنید و اهمیت ندهید و واکنش نشان ندهید، آن موضوع در ذهن ما کمرنگ تر و ضعیف تر می شود و دیگر روی شما تاثیری ندارد.

چگونه خود را از افسردگی نجات دهیم دوری از احساسات منفی

افسردگی در هر دوره ای از زندگی افراد ممکن است اتفاق بیفتد. برای رهایی از افسردگی بعضی وقت ها نیاز است که به افراد متخصص در این امر مراجعه کنیم.

نوع نگاه فرد به زندگی

دید ما نسبت به زندگی بسیار مهم است. این دید بر روی وضعیت زندگی ما تاثیر می گذارد. برای رهایی از دیدگاه و نگرش استرس زا، بهتر است از مثبت اندیشی راجع به وقایع و اتفاقات استفاده کنید.

داشتن خواب کافی

افراد باید مقدار خواب خود را کنترل کنند. معمولا گفته می شود، 8 ساعت خواب شبانه کافی و مناسب است. اگر به مقدار کافی نخوابید، احتمال بیماری های قلبی، فشار خون، دیابت و سکته را افزایش می دهید. خواب کافی باعث افزایش تمرکز و هوشیاری شما می شود.

خندیدن

هنگامی که شما از ته دل می خندید، هورمون های استرس در بدنتان کاهش می یابد و شادی وجود شما را فرا می گیرد. خندیدن، درد ها را کاهش می دهد، نشاط و شادی را افزایش می دهد و سیستم ایمنی شما را قوی می کند.

خندیدن یکی از راه نجات از افسردگی

نفس عمیق بکشید

برای رهایی از استرس، اضطراب و افسردگی، می توانید از تنفس عمیق استفاده کنید. نفس عمیق کشیدن باعث آرامش روحی و جسمی شما می شود. این روش آسان و تاثیرگذار، استرس را از شما دور می کند و آرامش را در بدن شما افزایش می دهد.

با دیگران ارتباط برقرار کنید

سعی کنید به محیط های مختلف بروید و دوستان جدید پیدا کنید. معاشرت با دوستانتان، باعث می شود که ازافکار منفی و بی فایده دور شوید و استرس خود را کاهش دهید. اگر مشکلات خود را با دیگران در میان بگذارید ممکن است حالتان بهتر شود.

سعی کنید آرامش اعصاب داشته باشید

سعی کنید چند کتاب درباره ی این موضوع بخوانید و با استفاده از آن ها فشار های عصبی خود را کاهش دهید. برای کاهش اضطراب می توانید از روش هایی مثل گره کردن مشت و رها کردن آن استفاده کنید.

 

ممکن است شما با این سوالات و عبارت ها نیز به دنبال این مطلب باشید: چگونه از افسردگی خلاص شویم، چیکار کنم از افسردگی نجات پیدا کنم، چگونه افسردگی را از خود دور کنیم، رهایی از افسردگی و اضطراب، چگونه یک نفر را از افسردگی نجات دهیم

نظرات کاربران

108 پاسخ

  1. با سلام و خسته نباشید خدمت دکتر دست اندرکاران آقای دکتر من از مقوله شما خیلی سپاسگزارم خیلی استفاده کردم ممنون از شما دمت گرم

      1. سلام آقای دکتر ببخشید با توجه به تخصص شما آیا این دشت استرس و افسردگی ها باعث بیماری های ستون فقرات می‌شود مثلا من اسپوندیلیت انکیلوزان گرفتم و در محیطی پر استرس کار میکردم و آلان هم فکر کنم افسرده شدم آیا این ها به هم ربطی هم دارد

        1. سلام. بیماریهای روماتیسمی (مثل اسپوندیلیت آنکیلوزان) به اختلال عملکرد سیستم ایمنی مربوطند. این مدل مشکلات در افراد استرسی بیشتر دیده میشود. افسردگی و اضطراب هم از یک طیف هستند و کاملا بهم مربوطند. وقتی اضطراب درمان شود، کنترل بیماریهای روماتیسمی راحت تر خواهد شد

      2. سلام آقای دکتر من خیلی از خودم بدم میاد و فکر میکنم وجودم هیچ خاصیتی نداره و خیلی از شبها حتا گریه هم میکنم و اینکه چند ماه پیش کسی که خیلی دوستش داشتم فوت کرد و مثل مادرم بود خیلی ناراحتم و خیلی وقتها با خودم حرف میزنم و خودمو سرزنش میکنم که چرا همچین اخلاق های مزخرفی دارم باید چیکار کنم آیا من افسردگیم شدیده؟

        1. سلام.
          این احساسات در اختلال افسردگی ایجاد میشود و عجیب نیست. نیازی هم به سرزنش نیست. چون نحوه حس کردن مغز شما تغییر کرده و در این مورد شما هیچ تقصیری ندارید. بعد از درمان افسردگی خودتان متوجه میشوید که چنین احساساتی بخاطر بیماری ایجاد شده بوده و واقعی نیست

          1. سلام وقتتون بخیر ببخشید من مدت 7ماه حالت روحیم. خیلی بده افسردگی شدید گرفتم ازدنیا خسته شدم همه چی برام بی معنی هدفی ندارم حتی حوصله. کارای شخصیمو ندارم کم اوردم هیچی برام لذت بخش نیست ازخودم خسته شدم

          2. سلام و وقت شما بخیر
            اول از همه، بدونید که این احساساتِ سنگین و خستگی عمیق، نشونه‌ی ضعیف بودن شما نیست—بلکه نشونه‌ی اینه که مغزتون داره از فرسودگی و بی‌تنظمی رنج می‌بره و به کمک نیاز داره، درست مثل هر عضو دیگه‌ی بدن.

            چیزی که توصیف می‌کنید، کاملاً با افسردگی متوسط تا شدید هم‌خوانی داره:

            بی‌هدفی

            ناتوانی در لذت بردن

            بی‌حالی حتی برای ساده‌ترین کارها

            خستگی عاطفی و ذهنی

            بی‌معنایی دنیا و زندگی

            اما خبر خوب اینه: این حالت قابل درمانه.

            قدم‌های اولیه‌ای که می‌تونید بردارید:

            1. مغزتون رو دقیق بررسی کنید—با QEEG (نقشه مغزی) می‌تونیم ببینیم کدوم بخش‌ها دچار خاموشی یا بیش‌فعالیه

            2. نوروفیدبک یا دارو (در صورت نیاز) می‌تونه مغزتون رو دوباره به تعادل برسونه

            3. روان‌درمانی هدفمند و پیوسته، مخصوصاً برای برگردوندن معنا، انرژی و انگیزه

            الان وقتشه که به‌جای فشار آوردن به خودتون برای “تحمل کردن”، به خودتون حق بدید برای کمک گرفتن. هیچ‌کس با تحمل تنهایی از این حالت کامل خارج نمی‌شه—اما با درمان درست، آرامش و معنا می‌تونه برگرده.

            اگر آمادگی داشتید، می‌تونید از طریق نوبت‌دهی در سایت اقدام کنید. شما هنوز فرصت‌دارید—فقط مغزتون الان نیاز داره که دوباره یاد بگیره “زنده بودن” چطور لذت‌بخشه. من کنارتونم.

  2. سلام قربان بنده ۱ ماه به مشکلی برخورد کردم
    اونم اینه که یه شب سرم بد جور درد کرد و از اون به بعد هی میگم من کیم اینجا کجاست خاطرات برام غریبه و دورن بعد الانم هیچ حسی به زندگی ندارم و خیلی بی قرارم

    1. سلام. ممکن است اتفاقی در مغزتان افتاده است که عارضه ایجاد کرده است. مثلا سکته مغزی و یا خونریزی مغزی در ناحیه هیپوکامپ (مرکز حافظه) میتواند چنین علائمی را بدهد. بنابراین لازم است تصویربرداری از مغزتان انجام شود. برای این بررسی انجام ام آر آی مغز و نقشه مغزی (QEEG) نوع مشکل را نشان میدهد تا بتوانیم برای آن درمان نماییم و مشکلتان حل گردد.

    2. سلام من در یک امتحان موفق نشدم و پدر مادرم چند روزیه منو اصلا نگاه نمیکنن و من افسردم
      خب حس بدی دارم به بقیه حسودیم میشه حس میکنم آیندم نابود شده

      1. سلام. اینکه شکست در یک امتحان را به کل آینده تان مربوط کنید، فکر درستی نیست
        باید علت ماجرا پیدا شود و آن علت را رفع کرد. اگر کم کاری از طرف شما بوده، برنامه ریزی کنید تا در مراحل بعدی موفق شوید و اگر مشکل از جای دیگری بوده، دنبال راه حل بگردید.
        این واکنش والدین هم تاثیر خوبی نمیگذارد. بهتر است با بزرگترهای خانواده مشورت کنید تا با والدین تان صحبت کنند و ماجرا حل شود

        شکست در بعضی مراحل میتواند مقدمه ای برای پیروزی های بعدی باشد. البته بشرط اینکه از شکستها درس گرفته شود

  3. سلام
    من فکر میکنم شدیدا افسرده شدم
    نه چیزی خوشحالم میکنه و نه ناراحت
    هیچ انگیزه‌ای برای هیچ چیزی ندارم

    1. عدم لذت بردن، یکی از علائم افسردگی است و به علت اختلال در عملکرد مرکز پاداش در مغز است. دلایل زیادی میتواند باعث آن بشود. مثلا اتفاقهای ناراحت کننده قبلی در زندگی، ابتلا به کرونا، سابقه سوء مصرف مواد، ضربه به سر میتوانند عامل زمینه ساز این حالت باشند. درمان افسردگی باعث کارکرد صحیح مرکز پاداش در مغز میشود و فرد مجددا میتواند از کارهای خوشایند لذت ببرد. بنابراین لازم است برای بررسی و درمان به متخصص اعصاب مراجعه نمایید

  4. سلام خسته نباشید ، من توی زندگیم چندتا اتفاق ناگوار داشتم و شرایط پر استرس ، امروز بر حسب اتفاق یک تست سلامتو روان دادم و داخله جوابش نوشته شده بود افسردگی بالا دارین ، نمی‌دونم چیکار کنم که حالم اوکی تر شه و امسال کنکورم دارم واقعا نمی خوام درگیر این مسئله باشم ، بنظرتون این موضوع بعده کنکور پیگیری بشه خطری ایجاد نمی کنه ؟ یا اینکه اصلا توی سال کنکور اصلا ممکنه مشکلی درست کنه؟

    1. سلام. اختلال افسردگی قاعدتا بدون درمان و خودبخود قرار نیست بهبود یابد. اما کاملا قابل درمان است. در مورد زمان شروع درمان افسردگی، هرچقدر زودتر اینکار را انجام دهید، نتیجه بهتر و سریعتری میگیرید. در مورد نوع درمان، روش درمان دارویی معمولا سریعتر جواب میدهد و طی دو هفته از شروع داروها، حالتان بهتر خواهد شد. چون افسردگی میتواند تمرکزتان برای درس خواندن را کم کند، عدم درمان آن کیفیت نتیجه کنکورتان را ممکن است با افت مواجه کند.

    2. سلام آقای دکتر من ۱۹ سالمه و سربازم تقریباً دوساله که افسردگی دارم و هیچ وقت به پزشک مراجعه نکردم همش ذهنم درگیره از خودم متنفر شدم و باورم نمیشه که واقعاً خودمم همش به آیندم فکر میکنم و میگم چطوری پدر ومادرمو سربلند کنم این درحالیه ک من از سن ۴ تا ۸سالگی بدون پدرومادر بزرگ شدم
      سوالم اینه که این همه ناراحتی میتونه ناراحتی قلبی باشه ینی لازمه به دکتر مراجعه کنم؟؟

  5. سلام آقای دکتر ، من به مدت 20سال هست که از افسردگی رنج میبرم.به دکترهای مختلف مراجعه و داروهای بسیار زیادی استفاده کردم.حتی مشاوره روانشناسی هم داشتم .ولی هیچ تاثیری نداشته.احساس ترس و اضطراب و ترس از همه چیز دارم.

    1. در مواردی که درمانهای دارویی و مشاوره روانشناسی جواب نمیدهد، درمان نوروتراپی جایگزین خوبی است. میتواتید روشهای درمانی مثل نوروفیدبک و rTMS را امتحان کنید .

  6. سلام خسته نباشید.من از افسردگی خیلی رنج میبرم به دکتر روانپزشکم معالجه کردم و تحت درمانم حدود یک ساله درمانم خوب جواب داده بود تا اینکه چند ماهی خارج از کشور بودم اونجا هم که اصلا فک نمیکردم بیمارم و کلا یادم رفته بود ولی چند وقتیه برگشتم ایران با وجود اینکه داروهامو هم مصرف میکنم بازم مثل اول شدم اصلا به آینده امیدوار نیستم و فک میکنم همین زودیها میمیرم یا حس میکنم بیماری سرطان یا غیره گرفتم یا فک میکنم همین الان ایست قلبی میشم خیلی ممنون میشم راهنماییم کنید خیلی رنج میبرم😭

    1. لام. علائم فعلی بیشتر از نوع اضطراب است. گاهی علی رغم ادامه درمان دارویی، اثر درمان کم رنگ شده و یا نوع بیماری دچار تغییراتی میشود. در این موارد نیاز به ویزیت مجدد پزشک است تا داروها تغییر کند و یا روش درمانی دیگری استفاده شود.

  7. سلام از مقاله و تمام توضیحات شما در ارتباط با افسردگی وراهکارهای مناسب وتوضیح رضایت بخش در رابطه دارو وعوارض ان که با سختی و علاقه به بیماران تهیه کرده اید بسیار سپاسگزارم با ارزوی سلامتی وتوفیق.

    1. سلام. خیلی ممنون از نظر سازنده شما علی عزیز.

  8. سلام اقای دکتر ببخشید من نزدیک یه سالی هست ک فکر میکنم افسردگی دارم پدرو مادرم تحت شرایط بدی منو تحقیر و تمسخر میکنن و اتفاقایی ک افتاده هم باعث شده بیشتر سرخورده بشم چیزایی ک قبلن منو خوشحال میکرده الان خوشحال نمیکنه از هیچ چیزی لذت نمیبرم همش موقع صحبت استرس میگیرم و اعتماد ب نفس ندارم جلوی بقیه شاد هستم ولی وقتی اونا میرن تنها میشم و غمگین و بعضی وقت ها هم بعد این موضوع گریه میکنم چندبار دست ب خودکشی زدم و اخر سر نتونسم

    1. سلام. افسردگی یعنی عملکرد مغز دچار تغییر شده و از چیزهای معمولی لذت نمیبرد. ممکن است خودبخود ایجاد شود و یا به دلیل شرایط محیطی بروز کند. با درمان میتوان افسردگی را رفع کرد

  9. سلام آقای دکتر بنده ی مدتی هست ک از ته دل نمیخندم هواسم کلا ب حرکات لب و دهن افردا هستش تا اون جمله ای ک اونا میگن میتونم بگم استرسی شدم از اندک چیزی میترسم در ضمن پای راستم احساس گزگز رو دارم میشه ی کم راهنمایی کنید

    1. سلام. اضطراب باعث میشود مغز ما نگران باشد و دنبال اتفاقهای کوچک باشد تا بیشتر بترسد. وقتی اضطراب طولانی شود، ممکن است علائم جسمی مثل گزگز و مورمور و یا مشکلات معده و روده احساس شود. وقتی اضطراب را درمان نمایید، این علائم رفع خواهد شد و به حالت عادی زندگی برمیگردید

  10. سلام دکتر خسته نباشید
    ی سوال داشتم ک آیا بیماری های مجرای ادرار و درد بیضه میتونه از مشکلات اعصاب و یا افسردگی باشه

    1. سلام. ممنون
      در این موارد باید ابتدا توسط متخصص مجاری ادراری (اورولوژی) ویزیت شده و بررسی های لازم انجام شود. اگر بررسی ها سالم بود، آنوقت احتمال دخالت اعصاب وجود دارد

      1. سلام و عرض ادب حضور شما جناب اقای دکتر الهی خدا عمرتون بده انشالله من امشب در جستجوی خورذن قرص اسنترا بودم چون سالهاست افسردگی دارم اومدم تو صفحه شما اتفاقی و دیدم که اینجور خالصانه به مردم بیمار و درمانده خدمت میکنید واقعا براتون دعا کردم خدا خیرتون بده منم الان اس سیتالوپرام میخورم میخوام تغییر بدم بکنمش اسنترا با اجازتون ایا صلاح میدونین یا نه..
        ممنونم از لطف و بزرگواریتون

        1. تاثیر این داروها شبیه هم است و اگر از اس سیتالوپرام نتیجه گرفته اید، نیازی به تغییر نیست

  11. سلام روزتون بخیر. ممنون می شم وضعیت بنده رو از نگاه تخصصی خودتون بررسی و اظهار نظر بفرمایید.
    من مدت طولانی حدود چند دسال است که بسیار بی انگیزه شدم. هیچ مهمانی و دورهمی شرکت نمی کنم. جمع های دوستانه رو به طور کامل ترک کردم. روزم اینطور سپری میشه که صبح میرم سرکار تا عصر بعد میام خونه و کارهای خونه رو با ناراحتی بسیار و از روی ناچاری انجام میدم. با وجود لباسای زیاد گاهی متوجه میشم هفته هاس فقط دارم دو یا سه تا لباس رو میپوشم یعنی اینو در میارم میشورم اونو میپوشم و برعکس..
    تلوزیون تماشا نمی کنم اگرم روشن باشه فقط میبینم وداستان رو دنبال نمیکنم و اهمیتی برام نداره. موزیک گوش نمیدم. غیر از مسائل مربوط به کارم که شده اطلاعات جزئی سال ها پیش به خوبی در خاطرم هست برای باقی مسائل اصلا حضور ذهن ندارم. دوستان و بستگان دور رو نمیشناسم و حتی وقتی در جایی میبینمشون و خودشون رو معرفی میکنند هرچی فکر میکنم به خاطر نمیارم. جدیدا برای دوری از محیط خونه تدریس در دانشگاه رو از سرگرفتم و دو روز در هفته رو تدریس دارم.
    این مسئله از سه سال پیش که مادر رو از دست دادم و بعد از مدت کوتاهی متوجه شدم همسرم اصلا سرکار نمیره و همش از اینو و اون پول قرض میکنه و سکه ها و پولای پس اندازی که برای من هست و برای روزمبادا پس انداز کرده بودم رو برداشته و مدام در حال دروغ گفتن به من است پیش اومده.. حال و روزم داره بدتر و بدتر میشه. قبلا پیش یک روانشناس رفتم ایشون گفتند همه چی رو فراموش کن و اهمیت نده بعد ی سری آرام بخش بهم دادن که باعث اختلال در خوابم شد و از اون زمان رفلاکس شدید معده گرفتم. از تجویز ایشون بهبودی حاصل نشد. اینم خدمتتون عرض کنم که من 9 سال ازدواج کردم و به خاطر نازایی همسرم بچه دار نمیشیم. به خاطر بدهی های همسرم مجبور شدم وام بردارم و تمام حقوقم پای بدهی همسرم صرف میشه و چیزی برای خودم نمیمونه
    لطفا کمکم کنید میخوام بهتر بشم از خودم بیزار شدم.
    ممنون از شما

    1. سلام.ممنون روز شما هم بخیر.
      در اینکه مسائل خانوادگی در روحیات آدم تاثیر گذار است، شکی نیست. از طرفی خود افسردگی میتواند روحیه و انگیزه را کم کند. با بررسی از نزدیک میتوان فهمید کدام عامل مهمتر است و برایش راه حل پیدا کرد. اینکه توصیه درمانگر فقط این باشد که همه چیز را فراموش کن، خیلی علمی بنظر نمیرسد. بنظرم با پزشک یا درمانگر دیگری از نزدیک صحبت کنید تا علت اصلی افت انگیزه معلوم شود.

  12. سلام فرق بین اضطراب و افسردگی چیه دکتر جان من همش احساس میکنم دچار یه بیماری هستم و به خودم حساس شدم همش دنبال یه مریضی در درونم هستم باید چکار کنم؟

    1. سلام.
      اضطراب یعنی نگران شدن مغز و افسردگی یعنی کم انگیزه شدن مغز. این دو میتوانند با هم همراهی داشته باشند. حساس شدن به بیماریها به نفع اضطراب است.

  13. سلام و درود خسته نباشید
    من طی دو سه ماه پیش یه رفیق داشتم
    به من میگفت تو هیچی بلد نیسدی حرف زدن بلد نیستی و اینکه هیچ مشکلی نداشتم
    بعد بنده افسرده شدم و هی فکر میکنم کمبود دارم و نمیتونم صحبت کنم بعد اینکه میرم پیش دوستام تا میخام باهاشون حرف بزنم هُول میشم استرس میگیره منو فکر میکنم بلد نیستم حرف بزنم
    میشه کمک کنید و بگید چیکار کنم

    1. سلام خیلی ممنون مهرداد عزیز.
      وقتی فکری به سرتان وارد میشود، قرار نیست فوری آنرا باور کنید. باید با خودتان فکر کنید که آیا آن فکر، کاملا درست است یا خیر.
      و به فکرهای نادرست اهمیت ندهید. همچنین میتوانید تمرین فن بیان کنید تا تواناییتان بالاتر و بیشتر شود.

  14. سلام جناب محترم دکتور . من مدتی است دچار اختلال وابسته گی و افسرده گی شده ام خیلی احساس بی ارزشی میکنم قبلا اینگونه نبود ولی اکنون حتا نفس کشیدن هم سخت شده است مدام میخواهم مورد تایید دیگران قرار گیرم و ازین بابت تحقیر خودم را هم پذیرفته ام میشود پیشنهادی دهید تا برای رهایی از افسرده گی انجام دهم؟

    1. سلام خدمت شما مینای عزیز.
      شما هیچوقت نمیتوانید تایید همه را داشته باشید. این کار نشدنی است. باید هدفتان از انجام یک کار، باارزش بودن کار و فایده داشتن آن باشد، نه تاییدیه گرفتن از بقیه

      1. سلام آقای دکتر
        من ۱۸ سالمه و پدرم وقتی ۱۲ سالم‌ بود از دست دادم
        وهمیشه بفکر آینده خانواده ام بودم الان که فکر میکنم خودمو فراموش کردم یجورایی اولویت من خانواده ام شدن میخام یه چند دقیقه خوش باشم با دوستام بفکر خانواده ام میوفتم اصلان خانواده ام برای من مث یه کابوس شدن میخام برا خودم خرید کنم یاد خانواده ام میوفتم منظورم اینکه همیشه همه چیز برا خانواده ام میخام پول خوشبختی آینده خوب و متاسفانه خودمو فراموش کردم
        از این اوضاع خیلی رنج میبرم لطفا کمکم کنید آقای دکتر

        1. سلام عزیز دل
          در این سن و با این تجربه تلخ، خیلی طبیعی‌ه که احساس سردرگمی، خستگی ذهنی و فشار مسئولیت رو داشته باشی. اینکه از ۱۲ سالگی بار آینده خانواده روی دوشت بوده، باعث شده مغزت به‌جای رشد طبیعی، مدام در وضعیت بقا و مراقبت بمونه—و همین باعث شده خودت، خواسته‌هات، و شادی‌هات به حاشیه برن.

          ولی یه نکته مهم هست:
          تو تا وقتی خودتو فراموش کنی، نمی‌تونی واقعاً تکیه‌گاه پایداری برای کسی باشی—even خانواده‌ات. مراقبت از خودت، نه خودخواهیه و نه بی‌احترامی به پدر و مادر. بلکه اولین قدم برای داشتن تعادل عاطفیه.

          چند کار کوچک ولی مهم:

          1. هر روز فقط ۱۵ دقیقه «وقت خودم» داشته باش—نه برای کار، نه برای دیگران

          2. بنویس: “من چی دوست دارم؟ من کی‌ام وقتی نگرانی نیست؟”

          3. اجازه بده گاهی شاد باشی بدون عذاب وجدان

          4. اگر احساساتت خیلی سنگینه، صحبت با یک مشاور یا بررسی مغز با QEEG می‌تونه کمک کنه بدونی مغزت دقیقاً در چه وضعیه

          تو لایق خوشی، آرزو، و زندگی خودت هستی. اگه بخوای، می‌تونیم باهم مسیر خروج از این فشار رو شروع کنیم. از طریق نوبت‌دهی در سایت در خدمتم.

  15. سلام وقت بخیر
    من دچار بیماری افسردگی شدم و دکتر روانشناس به من داروی لگزوپرام 10
    و رهاکین 200داده وقتی میخورم عوارض داره تهوع و تنگی نفس میگیرم
    این دارو ها اصلا برای افسردگی هستن ؟؟؟؟؟

    1. سلام. وقتبخیر
      بله، هر دو دارو در درمان افسردگی بکار می روند و داروهای خوبی هستند. معمولا عوارض این داروها فقط در روزهای اول است و بعد دو هفته رفع میشود

  16. سلام.
    من هفت سال پیش ازدواج کردم. قبل ازدواجم افسرده بودم ولی با رفتن مجدد دانشگاه و ورزش خیلی خوب بودم. عجیب عوض شده بودم و یه آدم سر زنده. بعد ازدواج در سال اول فشار مالی باعث شد خیلی افسرده بشم. رفتم سراغ مواد و شش سال یعنی تا همین الان مواد مصرف میکنم. چهار ماه پیش خودم ترک کردم ولی تا سه ماه هم که گذشته بود هنوز حال بد پوچی داشتم و انگار همه چیز مسخرس و از خودمو زندگی متنفر. دوباره رفتم سراغ مواد. خسته شدم. چه کنم. بخدا بریدم

    1. سلام.
      مصرف مواد مخدر به مغز لذتی میدهد که از اتفاقات روزمره زندگی بدست نمی آید. بنابراین قطع این لذت ایجاد پوچی میکند و ادامه مصرف هم مغز را بیشتر تخریب میکند.

      باید تحت نظر روانپزشک ترک نمایید

  17. افسردگی من از مرز چهار سال گذشته و الان دیگه دارم باهاش زندگی میکنم خیلی بده ولی میگذره افسردگی من آنجایی شروع شد که عاشق شدم عشقی که باعث دگرگونی یک آدم خوش خنده شد هرکاری که تونستم انجام بدم دادم ولی فایده ای نداشت بعد مدتها فراموشش کردم ولی دل آزرده شدم طوری که حتی اگه یکی کوجک ترین حرفی که باعث ناراحتی من بشه موجب غصه خوردن ساعت های من میشه

    1. نیاز به بررسی توسط پزشک و علت یابی دارید. ممکن است استرس زیاد باعث افت انگیره شده باشد. شاید هم اختلال در آزمایشهای خون و ویتامینها ایحاد مشکل کرده است

  18. سلام وقت بخیر
    من حدودا ۴ ماهی میشه که هیچ انگیزه ای برای هیچ کاری ندارم
    همیشه میخوام کار هایی رو کنم که میخواستم انجام بدم ولی نمیتونم
    روز و شب واسم یکی شدن و تا میخوام یکم بشینم و برای خودم فکری کنم نصفه شب شده
    همیشه استرس دارم حتی وقتی هیچ کار مهمی ندارم
    جدیدا این مشکلم خیلی شدید تر شده واسه همین اینجا کامنت گذاشتم تا شما کمکم کنید

    1. سلام وقتبخیر
      نیاز به بررسی توسط پزشک و علت یابی دارید. ممکن است استرس زیاد باعث افت انگیره شده باشد. شاید هم اختلال در آزمایشهای خون و ویتامینها ایحاد مشکل کرده است

  19. سلام ، خدا قوت من یک سال و نیم تو یه محیط پر استرس کار کردم ، چند روزه حالم خوب نیست با کوچکترین حرفی گریه میکنم ، سه روزه سردرد دارم تصمیم گرفتم از محیط کارم بیام بیرون اگه امکانش هست منم راهنمایی کنید ممنون

    1. سلام. ممنون
      استرس زیاد برای مغز اذیت کننده است. البته بشرطی که دیگران هم در همان محیط کاری احساس استرس کنند. ولی اگر فقط شما احساس استرس داشته باشید، ممکن است به بیماری اضطراب دچار شده باشید که قابل درمان است

  20. سلام دکتر
    من حدودای 2 سالی هست همش ضرر مالی میکنم هربار بعد یک ضرر بخودم انرژی مثبت میدم ک همه چی درست میشه بعدش دوباره دچار ی مشکل دیگه الان جوری افتادم ب گرداب ک راه نجاتی نمیبینم الان چطور میتونم افسرده نباشم☹️

    1. سلام وقتبخیر
      وقتی یک نفر مکرر دچار ضرر مالی میشه، احتمالا سیستم تصمیم گیریش در مغز، نیاز به تقویت دارد. بهتر است ویزیت حضوری شوید و نقشه مغزی بگیریم تا بررسی کنیم

  21. سلام.
    ما خانوادگی افسردگی داریم آقای دکتر. نه اهل بزن و بکوب و بگو بخندیم نه اهل رفت و آمد. ربطی به مذهبی بودنمون نداره. کلا یه مدلی هستیم.
    خوراکمون مراسم ختم و عزاداریه فقط🤣 البته مادرم خیلی همراهی نمی‌کنه و اعصابش بهم می‌ریزه از صدای نوحه و دعا و قرآن و عزا و این چیزا. ولی باز تو اینجور مجالس خیلی عجیب غریب بودنمون به چشم نمیاد چون بای‌ دیفالت یه تم افسردگی داریم همه‌مون با اینجور مجالس همخوانی داریم!😂
    نه مهمونی میریم نه مهمون دعوت می‌کنیم. حالا یه موقع یکی اومد به رسم ادب یه سری بهمون بزنه دیگه ناچار راه می‌دیم تو خونه.
    زنگ در صدا می‌کنه که قشنگ سکته می‌کنیم🤣 اصلا غم عالم می‌شینه رو دلمون.
    شخصا به این دلیل که از نشون دادن خودم به دیگران خجالت می‌کشم چون هیچ‌ وقت هیچ پیشرفتی تو زندگیمون نداریم که بهش ببالیم و حرفشو بزنیم و دائما در حال در جازدن و ادامه‌ دادن به یک زندگی یکنواخت هستیم به همین دلیل اعتماد به نفس رویارویی با مهمان ندارم.
    دلم برا مهمونامون می‌سوزه که مجبورن ساعت هایی طولانی با مجسمه‌هایی مثل ما معاشرت داشته باشن. البته تقریبا کسی خونه‌ی ما نمیاد ولی همون تعداد اندک هم قشنگ مشخصه که با ما بهشون خوش نمی‌گذره. از این احساس عجیب غریب بودن و متفاوت بودن عذاب می‌کشم. از اینکه توی هیچ جمعی جا نداریم و شبیه هیچ کس نیستیم. من در سنین مدرسه بسیار اهل بگو بخند بودم و دوستای زیادی داشتم‌ اما رفته رفته با کناره‌گیری از اون حال و هوا و بیشتر توی خونه موندن به یک آدم منزوی تبدیل شدم که حوصله‌ی جمع رو نداره.
    سابقه‌ی خودکشی موفق، اسکیزوفرنی و دو قطبی هم تو خانواده داریم. خونه زندگیمون آشفته‌‌ست.
    باور کنید وقتی تو اجتماع افرادی رو می‌بینم که به راحتی می‌خندن تعجب می‌کنم. میگم این واقعا شاده یا ادا در میاره!!؟
    هیچ الگویی برای شاد بودن ندارم. به همین دلیل برای بروز هیجان و شادی همیشه معذب هستم و می‌گم نکنه سبک‌ سری به حساب بیاد؟ به نوعی احساس گناه می‌کنم. چه مواقعی و چطور باید شادی رو ابراز کرد؟ با چه رفتارهایی؟؟؟!
    باز روحیه من کمی بهتر از بقیه‌ست. سی سالمه. علایم شیدایی نداشتم. توهم و هذیان نداشتم. تنها مشکلم همین احساس ملال و افسردگی مزمنم هست که منو از زندگی انداخته. نمی‌تونم به هیچ کاریم برسم. بسیار اهمالکار هستم. اما همیشه به آینده‌ای نامعلوم امید دارم. در واقع ساده‌ لوح هستم چون هیچ توانی در خودم برای تغییر نمی‌بینم.
    حوصله‌ی رفتن پیش روان‌پزشک رو هم ندارم. کلا حوصله‌ی انجام هیچ‌ کاری ندارم و در اندوه غلت می‌زنم. میل خودکشی هم اصلا ندارم.
    دلم می‌خواد کلا تو خانواده‌مون و خودم تغییری ایجاد کنم ولی در توانم نیست. شغل هم ندارم. تا مقطع ارشد درس خوندم.
    گمون نکنم جواب بدید با این حال از مطالبی که مطرح کردید متشکرم.
    فقط خواستم کمی حرف بزنم…
    🌹

    1. سلام
      تغییر دادن دیگران کار سختی است. ولی تغییر دادن خودتان ممکن است. مخصوصا اینکه در کودکی اهل بگو بخند بودید و این خصلت در وجودتان هست

  22. سلام وقت بخیر
    مدتیه که اتفاقات ناگواری برام اتفاق افتاده و حتی توی درستی نادرستی دین و انتخاب راه درست گیر کردم.زندگی برام بی معنا شده .هدفام برام پیش پا افتاده شدن ته هیچ راهی خوشحالیی نمیبینم. و مدام به فکر مرگم.با کوچیک ترین اتفاقاتی زود جا میزنم و نسبت به مشکلات زودرنج شدم
    خستگی و بی میلی به کار هم دارم که مشاور خانواده گفتن بخاطر کمبود کلسیم بدنم هست چون گیاهخوارم و لبنیات هم مصرف نمیکنم.
    اینا از علائم افسردگیه؟ اگر هس چطور میتونم به خودم کمک کنم؟

  23. سلام،من ۲۶ سالمه و سالهای طولانی ای رو دارم تو افسردگی زندگی میکنم،این اواخر دوچار جنون هم میشم و احساس میکنم دارم عقلم رو از دست میدم،تلاش های زیادی برای مُردن کردم و نمُردم،این افسرده ترم کرد چون نه میتونم زندگی کنم نه میتونم بمیرم،پول دکتر نداریم و آدمی مثل من باید چیکار کنه؟ نیاز دارم یکی کمکم کنه مگر نه دیوانه میشم،میترسم از دیوانه شدن و هر روز بدتر دارم میشم

    1. سلام
      از مراکز روانپزشکی دولتی که تعرفه پایین دارد، کمک بگیرید. بدون دکتر این موارد قابل درمان نیست

  24. سلام دکتر امید خوب و صحتمند باشید
    من که قبلاً خوب از زندگی واقعی خود معلومات نداشتم یعنی در همانگونه شرایط بزرگ شدم که از معنویات خبری نبود .
    ولی حال خودم فهمید راه درست زندگی کرد را یعنی که چگونه باید پیشرفت کنم . خوب ولی حال زیادترین وقت ها به افسردگی میروم
    یعنی خاطرات گذاشته که کارهای غلط را انجام می‌دادم یاد میآید . خلاصه نمی توانم زندگی روزمره یا هم درس های خودم را پیش ببرم یعنی به گذشته و آینده خود زیاد فکر میکنم . و این حالت مانع پیشرفت من میشود

    1. سلام وقتبخیر و ممنون از شما
      افسوس گذشته را خوردن کمکی نمیکند. وقتی دایم به خطاهای گذشته فکر میکنید، مغز احساس میکند همین الان در حال انجام آن خطاها هستید. درصورتیکه ماجرا به قدیم مربوط است. زیاد بودن افکار گذشته نشان دهنده وسواس فکری است و باید درمان شود

  25. سلام اقای دکتر برادر من خیلی ناراحت و احساس بیخودگی و بدبختی می کنه میره تو اتاق می خوابه و در رو می بنده
    چون زندگی ما با فقرو بی پولی است دوست داره پولدار بشه تا بتونه حامی خانواده مون باشه
    چیکاز کنم که برادرم از افسردگی در بیاد
    لطفا جواب بدید

  26. سلام آقای دکتر
    ممنونم بابت اطلاعاتتون
    من آرامش ندارم کلاهم کاری انجام میدم که آرامش داشته باشم برای چن لحظه‌ تاثیرمیذاره ولی بعدهم ن آش همون کاسه
    همش احساس خالی بودن وبی فایده بودن ودلم میخادیه جابشینم گریه کنم یا بمیرم
    چن سال میشع اینجوری هستم ولی زمستان ک میشه مخصوصآ ماه دوم زمستان بهمن ماه خیلی مهارکردنش سخته برام یعنی بقیه مواقع سال میتونم مهارش کنم ولی این زمستون ومخصوصا بهمن ماه نه …..واینم بگم توزمستون اتفاقی برام نیفتاده که بخاط به خاطراون افسرده بشم
    لطفا راهنماییم کنید آقای دکتر…ممنونم

  27. سلام خسته نباش آقای دکتر
    من تو زندگیم خیلی مشکلات دارم ولی خیلی قوی بودم خیلی حرفا و نیش کنایه هارو تحمل کردم ولی نزدیک ب یک ماه میشه یک حالتی بهم دست میده هیچ چیز خوشحالم نمیکنه با خودم میگم من کی هستم میگم بچه چیه.چرا کار بکنم اصلا هیچ چیز واسم جذابیت نداره

    1. سلام. باید توسط متخصص اعصاب ویزیت شوید و این حالت فعلی درمان گردد. قابل درمان است.

  28. خسته نباشی …من نزدیک ب یک ماه میشه ک مشکلی پیدا کردم همش با خودم میگم من کی هستم آدم یعنی چه. چرا کار بکنم وهیچی چیزی خوشحالم نمیکنه با این یک ماه پیش خیلی امید داشتم
    من تو زندگیم خیلی مشکلات داشتم خیلی هم صبرم زیاد بود ولی نمیدونم چرا ای مدلی شدم
    و ده سال پیش هم همین مشکل داشتم رفتم پیش یک متخصص مغز اعصاب خوب شدم
    ایا امیدی هس من دوباره خوب بشم؟
    ایا امیدی ب زندگی پیدا میکنم؟

    1. سلام. بله، این موارد را میتوانیم درمان کنیم و قابل بهبود است. بهتر است برای درمان، سریعتر اقدام کنید تا مزمن نشود.

  29. سلام خسته نباشید
    اقای دکتر من نسبت ب اطرافیانم بد بین شدم و وقتی میخام تلاش کنم با خودم میگم بیهوده اس هم همیشه خستم و اهنگ گوش میدم و چند وقتیه ک دیگ علاقه ای در شرکت در مراسم های شلوغ و شاد ندارم…

    1. سلام. این موارد میتواند به افسردگی مربوط باشد که قابل درمان است. به پزشک متخصص مراجعه نمایید

  30. سلام آقای دکتر من یک ساله دچار استرس هستم و فکر میکنم دارم خفه میشم و حسه دیوانگی بهم دست میدم قرص ارپرازلام استفاده میکنم فقط برای دو ساعت خوبه چکار کنم راهنمایی کنید لطفاً

    1. سلام. آلپرازولام درمان نمی کند و فقط موقتا علائم را کاهش می دهد. باید از درمانهای موثر که خوسط متخصصین تجویز میگردد استفاده نمایید.

  31. عرض سلام و ادب
    من استرس و اضطراب و نشخوار فکری زیادی دارم
    وشروع کردم به قرص آسنترا الان هفته سوم هست خیلی بهتر شدم
    ولی میخوام زیر نظر شما باشم که متاسفانه هیچوقت مطب شما پاسخگو نمیباشد من باید چیکار کنم برای مراجعه حضوری؟

    1. سلام. از طریق کانال نوبت دهی تلگرام میتوانید نوبت ویزیت حضوری بگیرید.

  32. عرض سلام و ادب واحترام
    مطب شما اصلا پاسخگو نمیباشد من باید چیکار کنم برای مراجعه حضوری؟

    1. سلام. راحت ترین روش گرفتن نوبت مطب، از طریق کانال تلگرام می باشد.

  33. سلام ،اولن خیلی مقاله مفیدی بود ممنونم از شما
    من پشت کنکوری هستم و پارسال همین موقع افسردگی شدید داشتم و نتونستم نه بخونم و نه سر جلسه کنکور برم و ۳ روز نخوابیدم و امسال هم این ماه علائم افسردگی دارم نمیدونم چیکار کنم میخوام گریه کنم

    1. سلام. افسردگی به خوبی قابل درمان است. انواع درمانهای مختلف دارویی و غیر دارویی هم وجود دارد. به متخصص مراجعه نمایید تا درمان گردید.

  34. سلام وقتتون بخیر . ممنون از وقتی که برای پاسخ دادن میگذارید .
    ما سه سال کار مهاجرت و شروع کردیم حالم خیلی خوب بود چون ادم شادی بودم ولی این اواخر که بهم گفتند یکسال طول میکشه تا فدرال جواب مثبت بده یا منفی . چندماهه کم کم تو فکر میرم اونم فکرهای منفی . هرچی ورزش و پیاده روی میرم جواب نمیده . خوب تمام زندگیم و فروختم کمی بهم حق میدهید دیگه.
    دوتا بچه دارم نمیخوام روحیه من رو شوهرو بچه هام تاثیر بزاره . روز به روز دارم بداخلاق تر میشم . ممنون میشم راهنمایی ام کنید .

    1. سلام. استرس ناشی از مهاجرت زیاد است و میتواند بتدریج به سمت افسردگی و وسواس فکری برود. بهتر است در مراحل اولیه درمان کنید تا بهتر به درمان پاسخ دهد و مشکلتان رفع شود

  35. سلام آقای دکتر
    من حدودا یک ماه هست که دچار افسردگی شدم، هم از کسی که دوستش داشتم جدا شدم و شغلم رو همزمان از دست دادم.
    فقط لحظاتی که کنار دوستانم هستم حالم خوبه، بقیه اوقات مدام گریه میکنم. اشتها ندارم. آیندم رو کاملا از دست رفته میبینم‌. دوست دارم بمیرم و زندگیم ادامه پیدا نکنه.

    1. سلام. ایجاد افسردگی بدنبال مشکلات متعدد و پشت سرهم در زندگی، یک پدیده رایج است و خوشبختانه به درمان هم پاسخ خوبی می دهد. توصیه میکنم به پزشک متخصص مراجعه کنید تا حالتان بهبود یابد

  36. سلام من نزدیک چند ماهی است که احساس بدی دارم چندبار دست به خودکشی کردم زندگی برایم معنی ندارد احساس پوچی دارم ازهم بدم میاد هیچ چی خوشحالم نمیکنه گوش گیر شدم انگاره دو دقیقه دیگه میمیرم

    1. سلام. اگر به متخصص اعصاب و روان برای درمان مراجعه کنید، امکان بهبود مغز و معنا دار شدن مجدد زندگی برایتان وجود دارد

  37. با مشاور حرف میزنم روان پزشک رفتم دارو میخورم اما نمی‌دونم چرا درمان نمیشم همه چیز کسل کنندس

    1. سلام. سوالتان خیلی کلی است و نمیتوان جواب داد. نیاز به بررسی از نزدیک است.

  38. سلام آقاي دکتر
    لطفاً ميشه راجع به ريشه هاي افسردگي توضيح بدبد. شايد دانستن ريشه هاي آن به درمان افراد افسرده کمک کنه

    1. سلام. افسردگی صدها ریشه ی مختلف و متفاوت دارد که خیلی وقتها، نمیتوان بصورت قطعی آنرا مشخص کرد. تعیین ریشه مهم نیست. باید درمان کرد

  39. سلام
    من حدوده 3 سال هست که تیغ میزنم بعدش حس آرامش و خوبی داشت ولی یه مدت بهتر شدم(ول کردم) اما باز دلم می خواد انجامش بدم از وقتی تیغ نزدم حالم بدتر شده حالت تهوع و حس پوچی و .. دلم می خواد اون حس خوبه برگرده اما نمیشه دیگه نمی تونم تیغ بزنم باید چیکار کنم ؟

    1. سلام. باید به متخصص اعصاب و روان مراجعه کنید تا درمان نماید

  40. سلام آقای دکتر خسته نباشید.
    من ۱۸ سالمه،حدود یک ماه پیش چند نفر از آشنا ها و همسایگانمون فوت شدند من هم مراسم همشون رفتم.صبح فردای اون روز رفتم مدرسه یهو فکرم به اونا افتاد با خودم گفتم چجوری اونا مردن و اینا یهو فکر نفس تنگی افتادم بعدش حس میکردم دارم خفه میشم نفسم بالا نیومد احساس میکردم که قفسه سینم سفت شده بقل مدرسمون بیمارستان هستش رفتم اونجا بلافاصله گفتن که اکسیژن خونت خوبه حمله ی اظطرابی شدی.فرداش رفتم دکتر متخصص ریه از ریم عکس انداختن دکتر گفت خوبه حتی تست اکسیژن هم دادم اونم گفت از خوبم خوب تره.الان هنوز اینجوریم از خواب بلند میشم پاهام شل میشه نفسم هم میگیره همش از نفس تنگی و مردن میترسم واقعا دیگه مثل قبل نیستم دیگه خسته شدم میترسم خودمو بکشم،موقع خوابیدن هم اینجوری میشم،قبلا که تازه اینجور شده بودم کل روز اینجور میشدم فکر میکردم از ریه هم هست ولی از وقتی که میدونم ریه هم مشکلی نداره توی روز کم تر اینجور میشم.
    واقعا دیگه خسته شدم همش میترسم پاهام،صورتم،دستام کلا شل میشن نفس تنگی هم میگیرم یعنی نمیتونم دستامو مشت کنم.
    انرژیم خیلی اومده پایین دیگه هیچی اندازه ی قبل خوشحالم نمیکنه.حس میکنم جسمم اینجاس روحم یه جای دیگه کل روز خستم و کسل.نمیدونم واقعا چیکار کنم از این نفس تنگی و این حالت همش فکر به سرم دست میده که برم خودمو بکشم راحت شم بعدش میترسم و این حس بدتر میشه.
    لطفاً جوابمو بدید خیلی گرفتار اینم حدود یک ماهه که دارم تحمل میکنم که فردا خوب میشم.

    1. سلام دوست عزیز
      این حالت ها نشان دهنده حمله اضطرابی است. حملات اضرابی هم خودبخود رفع نمیشود. بنابراین برای رفع آنها لازم است به پزشک متخصص مراجعه نمایید و از درمانهای موجود برای رفع حملات اضطرابی استفاده کنید تا مشکلتان رفع شود.

  41. سلام
    من باردارم
    چند روزه که احساس افسردگی میکنم شبا نمیتونم بخوابم و صبحا زود بیدار میشم
    دوست ندارم تو اجتماع باشم و دلم برای قبل بارداریم تنگ شده.متاسفانه همسر و مادرم مشکلاتی رو پیش اوردن که منو به شدت اذیت میکنه
    نمیتونم جلوی گریه هامو بگیرم جوری شده که چشمم باز میشه با گریه شروع میشه روزم و کلی افکار منفی تو سرمه کمکم کنید

    1. سلام
      در افسردگی دوران بارداری، بعضی داروها را میتوان تجویز کرد که برای جنین ضرر نداشته باشد. درمان به روشهای نوروفیدبک و tdcs هم گزینه خوبی است.

      1. سلام
        اقای دکتر من از درون احساس پوچی می کنم از درون احساس نابودی می کنم گند زدم به همه چی هیچ چیز رو نمی تونم درست انجام بدم باعث ناراحت شدن اطرافیانم میشه و این منو واقعا ناراحت می کنه
        تمرکزم به معنای واقعی از دست رفته نمی تونم روی هیچی تمرکز کنم ذهنم خیلی آشفته هست
        این احساس رو دارم که یک تیکه ی اشغالی بیش نیستم

        1. سلام. این توضیحات معمولا در اختلال نقص توجه و تمرکز دیده می شود که مشکلی رایج است و امکان درمان هم دارد. لازم است به متخصص مراجعه کنید تا مغزتان را بررسی کرده و درمانش را شروع نماید.

  42. من واقعا نمیدونم چیکار کنم خیلی خیلی افسردم
    و خیلی هم تنهام من نمیتونم تونم با کسی صحبت کنم در مورد این مشکلم حتا با مامانم واقعا خیلی دارم ازیت میشم

    1. سلام
      کاملاً درک می‌کنم که تو چه شرایط سخت و سنگینی هستی، و همین که نوشتی و خواستی کمک بگیری، یعنی هنوز درونت امید و خواستن هست—و این خیلی ارزشمنده.
      تنهایی و ناتوانی در صحبت با اطرافیان حس سنگینیه، ولی یادت باشه: تو مقصر نیستی، و افسردگی بیماریه که درمان داره—هم دارویی، هم روان‌درمانی. حتی نوشتن همین پیام، نشونه‌ی قدرت توئه که با وجود سختی، دنبال کمک هستی.

      اگر بخوای در مرکز ما مورد بررسی قرار بگیری تا دقیق‌تر شرایط روحی‌ات رو ارزیابی کنیم و راهکار تخصصی‌تری برات پیدا کنیم، لطفاً از طریق راه‌های نوبت‌دهی در سایت اقدام کن. تو تنها نیستی. کمک وجود داره—و شروعش همین‌جاست.

  43. سلام آقای دکتر من بعضی اوقات به مدت ۲هفته اینا اصلا حوصله چیزیو ندارم و نمیتونم جاییی برم حتی انرژیه رسیدن به خودمم ندارم همش دوس دارم فیلم ببینم و صبحا که بیدار میشم بعضی روزا حالت تهوع دارم و پر خوریه زیاد میکنم همش حس میکنم حوصلم سر میره و با اینجور کارا حس میکنم خودمو سرگرم میکنم در حالی که خیلی خونگرم هستم ولی این حال باعث میشه همش برم تو خودم و ناراحت باشم میشه بهم بگید چجوری از این حال برای همیشه رها شم

    1. سلام
      احساسی که تجربه می‌کنید نشونه‌ی نوسانات خلقی نزدیک به افسردگی خفیف یا دوره‌های فرسودگی روانیه—مخصوصاً چون با بی‌انگیزگی، بی‌حوصلگی، پرخوری عصبی، حالت تهوع صبحگاهی و انزوا همراهه.

      اینکه ذاتاً آدم خونگرمی هستید ولی گاهی کاملاً در خودتون فرو می‌رید، می‌تونه نشون بده که مغزتون در حالت ناپایدار بین «فعال بودن» و «خاموشی هیجانی» گیر کرده.

      برای شروع چند راهکار:

      1. ساعات خواب‌تون رو منظم کنید، حتی اگر حسش نیست

      2. هر روز ۱۰ دقیقه پیاده‌روی کنید، حتی در خانه

      3. کارهای کوچک اما مشخص انجام بدید (مثلاً فقط مرتب‌کردن یک کشو)

      4. از خودتون نپرسید “چرا اینجوری‌ام؟”، بلکه بپرسید “امروز چی می‌تونم یک ذره بهتر انجام بدم؟”

      5. اگر این حالت به‌صورت دوره‌ای برمی‌گرده، بررسی مغز با QEEG می‌تونه کمک کنه بفهمیم مغزتون در کدوم بخش گیر افتاده

      در صورت نیاز به بررسی تخصصی، می‌تونید از طریق نوبت‌دهی در سایت اقدام کنید. این حالت قابل مدیریت و بهبود کامل هست—با قدم‌های درست.

  44. سلام اقای دکتر خسته نباشید من امسال برای امتحان ها دارم خیلی زیاد درس میخونم ولی برای امتحانی که فردا دارم به دلیل یسری مشکلات خانوادگی نتونسم درس بخونم حالم خیلی بده استرس زیادی دارم تپش قلبم شروع شده و حتی حالم [وریه که نمیتونم توی خوندن تمرکز داشته باشم و امتحانی که فردا دارم بسیار بسیار مهمه , و قصدم اینه که امثال معدلم بیست بشه ممنون میشم جواب بدین

    1. سلام عزیز دل
      کاملاً درک می‌کنم چه فشاری روی قلب و ذهنت هست. اینکه برات مهمه، یعنی آدم مسئولی هستی—ولی یادت باشه: استرس زیاد، مثل بستن نفس مغزه.

      الان، برای اینکه از این حالت بیای بیرون و بتونی تمرکزت رو برگردونی، این ۵ کار رو سریع انجام بده:

      1. ۵ دقیقه فقط نفس عمیق بکش
      دم ۴ ثانیه – نگه‌داشتن ۴ ثانیه – بازدم ۶ ثانیه
      این کار رو حداقل ۱۰ بار انجام بده تا تپش قلبت آروم شه

      2. برو یه دوش سریع آب نیمه‌گرم بگیر یا صورتتو با آب سرد بشور
      این شوک ساده باعث می‌شه مغز از حالت اضطراب حاد بیاد بیرون

      3. الان ۱۵ دقیقه فقط مرور ساده کن—نه درس عمیق
      نکات کلیدی یا خلاصه‌ها رو فقط بخون؛ مغزت با همین‌ها دوباره می‌افته روی ریل

      4. به خودت نگوی “اگه اینو خراب کنم دیگه هیچی”
      بگو: “من این امتحان رو نجات می‌دم به اندازه‌ای که بتونم. فردا هنوز فرصت دارم بدرخشم.”

      5. قبل خواب، فقط ۳ نکته کلیدی رو مرور کن—نه بیشتر
      مغز موقع خواب اون‌ها رو تثبیت می‌کنه، نه درسای سنگین

      تو می‌تونی—نه چون همیشه آماده‌ای، بلکه چون تصمیم گرفتی تو هر شرایطی بجنگی. این امتحان شاید کامل نشه، اما مسیرت به سمت موفقیت هنوز کاملاً بازه.

      برات آرزوی آرامش، تمرکز و موفقیت دارم.

  45. سلام آقا دکتر من چند ماه افسردگی گرفتم و هیچ انگیزه ندارم و خیلی تنبل شدم و هی نمد خودمو به مریضی میکشم در حالی که همه دکتر ها میگن سالمی نمد یک عادت بد دارم و اخلاقم عوض شده نمد چیکار کنم فقط فکر های منفی به سرم میزنه چیکار کنم

    1. سلام عزیز دل
      احساساتی که داری—بی‌انگیزگی، تنبلی، فکرای منفی، و اینکه خودتو دائماً مریض فرض می‌کنی—همه‌ش نشونه‌های روشن افسردگی پنهان با اضطراب درونی هست. تو واقعاً مریضی جسمی نداری، ولی مغزت داره فریاد کمک می‌زنه.

      چرا این اتفاق می‌افته؟

      چون مغز وقتی از تعادل خارج می‌شه، نمی‌تونه درست “احساس سالم بودن” یا “امید داشتن” رو بسازه. و تو ناخواسته عادت می‌کنی که فقط دنبال خطر بگردی یا خودتو بیمار ببینی.

      چه کار کنی؟

      1. مغزت باید دوباره آموزش ببینه—چه با دارو، چه با نوروفیدبک، یا روان‌درمانی

      2. هر روز فقط یک کار ساده انجام بده (مثلاً ۵ دقیقه پیاده‌روی یا مرتب کردن یه کشو)

      3. خودت رو قضاوت نکن. این حالت تقصیر تو نیست، ولی مسئولیت خوب شدنش با توئه

      4. فکرای منفی رو ننفی—ثبتشون کن، ولی بعد بنویس: “واقعاً حقیقت داره؟ یا فقط ذهنمه؟”

      اگر بخوای درمان رو شروع کنی:

      می‌شه با یه ویزیت و بررسی QEEG بفهمیم کجای مغزت نیاز به تنظیم داره

      یا با داروهای سبک شروع کنی و زیر نظر باشی

      تو هنوز همون آدم ارزشمندی هستی—فقط مغزت الان تو تاریکی گم شده. من کنارت هستم اگه بخوای قدم اول رو برداری. با یک تصمیم ساده می‌تونی جهت این مسیر رو عوض کنی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

گرفتن نوبت مطب
از طـریـق تـلگـرام
نـوبـت دهی مطـب
021-44477467